علي بن محمد البغدادي الماوردي ( مترجم : حسين صابرى )
130
آيين حكمرانى ( فارسى )
كرده باشند . البته ، اگر طايفهء سركشان اهل عدل را محاصره كرده باشند و بيم صدمه رساندن از سوى آنان باشد ، براى مسلمانان راستكيش جايز است از هر راه كه مىتوانند ، اعم از كشتن يا نصب عراده بر ضد آنان ، از خود دفاع كنند ؛ چه ، هنگامى كه كسانى قصد جان مسلمانى كنند ، براى آن مسلمان جايز است در صورتى كه دفع آن مهاجم يا مهاجمان جز به كشتنش امكانپذير نباشد ، آنان را بكشد . اينكه از چهارپايان يا سلاحهاى به تصرف درآمده از سركشان بهره جسته شود يا آنان خود [ پس از اسارت ] در پيكار به كار گرفته شوند جايز نيست ، و خواه در هنگامهء پيكار و خواه پس از آن ، بايد از چنين كارى خوددارى ورزيد . اما ابو حنيفه گفته است ، تا هنگامى كه جنگ در جريان باشد جايز است از چهارپايان و از سلاحهاى اين طايفه در پيكار با آنان بهره جسته شود . اين در حالى است كه پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و إله فرموده است : « مال هركس تنها به خرسندى خاطر او ، بر ديگران حلال مىشود » « 1 » . بدينسان ، هنگامى كه جنگ به پايان رسد و مسلمانان اموالى از اين طايفه در اختيار داشته باشند ، اين اموال بديشان بازگردانده مىشود و آنچه نيز از ميان رفته است ، اگر در غير جنگ از ميان رفته باشد ، خسارتش بر عهده كسى است كه آن را تلف كرده است و اگر در گيرودار جنگ از ميان رفته باشد ، خواه خسارتى جانى باشد و خواه خسارتهاى مالى ، هدر رفته محسوب مىشود و موجب ضمان نيست . خسارتى كه سركشان بيرون از كارزار به مسلمانان وارد آورده باشند موجب ضمان بر آنان است ، خواه اين خسارت جانى باشد و خواه مالى . درباره وجوب ضمان آنچه در گيرودار جنگ نيز از ميان برده باشند اختلاف است و دو عقيده وجود دارد : نخست آنكه اين خسارت نيز هدر محسوب مىشود و موجب ضمان نيست ، و دوم آنكه ضمان آن بر سركشان است ؛ چرا كه نافرمانى نه موجب ابطال حق مىشود و نه سبب از ميان رفتن ضمان و تعهد . بنابراين ، ضمان خسارت جانى در حالت عمد قصاص و در حالت سهو ديه است .
--> ( 1 ) . « لا يحل مال امرىء مسلم الا بطيب نفس منه » . حديث را بنگريد در : بيهقى ، سنن البيهقى الكبرى ، ج 6 ، ص 100 ، ش 11325 و ج 8 ، ص 182 ؛ همو ، شعب الايمان ، ج 4 ، ص 387 ، ش 5492 ؛ دارقطنى ، سنن الدارقطنى ، ج 3 ، ص 26 ، ش 91 ؛ ابو يعلى ، مسند ابى يعلى ، ج 3 ، ص 140 ، ش 1570 ؛ ديلمى ، الفردوس ، ج 5 ، ص 110 ، ش 7635 ؛ ابن حنبل ، مسند احمد ، ج 5 ، ص 72 ؛ هيثمى ، مجمع الزوائد ، ج 3 ، ص 265 ؛ ابن عبد البر ، التمهيد ، ج 10 ، ص 222 ، 225 و 231 ، ج 13 ، ص 132 و ج 14 ، ص 206 ؛ مباركفورى ، تحفة الاحوذى ، ج 3 ، ص 56 و ج 4 ، ص 489 ؛ مناوى ، فيض القدير ، ج 3 ، ص 146 ؛ ابن حجر ، تلخيص الحبير ، ج 3 ، ص 45 ؛ زيلعى ، نصب الرايه ، ج 4 ، ص 169 ؛ كحلانى ، سبل السلام ، ج 3 ، ص 56 ، 59 ، 60 و 260 و ج 4 ، ص 24 ؛ شوكانى ، نيل الاوطار ، ج 5 ، ص 366 ، 379 و 386 - م .